کوه غم/ شعر
شبي كوه غم در دلم جا گرفت
سرشگم ز خون رنگ ديبا گرفت
چو مرغي كه در دام باشد اسير
بپريد و در لامكان جا گرفت
ببازوي همت چو زندان شكست
لوائي ز انا فتحنا گرفت
به بزمي كه جبريل دربان اوست
زميناي لاجام الا گرفت
تو گفتي كه مجنون صحرا نورد
نشاني ز خرگاه ليلا گرفت
تن خسته چون دلق فرسودهاي
به جا ماند و او راه بالا گرفت
خميني ازين دشت چون تندباد
بتوفيد و دامان صحرا گرفت
تبري ز نامردميها نمود
سوي مردميها تولا گرفت
از اين منزل رنج و محنت گذشت
به ديگر سراجاي والا گرفت
عزائي بر آمد درين مرز و بوم
كه دودش همه خلق دنيا گرفت
چو برق درخشان درخشيد و رفت
چراغي بر اين شام يلدا گرفت
چو سوي نيستان قدم پيش كرد
بسي ناله از ناله دلها گرفت
گل آرزو در دلم پژمريد
چو آن پاك دل جام صهبا گرفت
* سيد علي آل ياسين
ورود شما را به مجـــله اینترنتی من و خورشید تبریــــــــک میگم . این مجــله در تاریخ 7 آبان 1390 دایر گردیده و به هیچ حــزب یا گروهی وابسته نمی باشد . این مجله در نظر دارد جدیدترین اخبــــار روز دنیا را در اختیار شما دوستان عزیز قرار دهد. تمامی این مطالب از رسانه های معتبر کشور گــــــردآوری شده.لطفا بخاطر حمایت از ما حتما نظر بدهید مدیر مجله از تمامی نظرات ، پیشنهــــادات و انتقادات شما استقبال می کند. موفق و پیروز باشید