روايت پزشک امام خمینی (ره) از روزهاي بيماري

وقتی حس میكردند نزدیك ظهر است، دائما به ما تذكر میدادند كه بگويید وقت نماز ظهر شده؟ یا وقت نماز مغرب شده؟ وقتی كه به نماز میرسیدند ایشان با تن صدای خوب نماز میخواندند و هشیاری كامل داشتند.
وقتی نماز تمام میشد ایشان دوباره به حالت خودشان ميرفتند و ما همه حس میكردیم با خدای خودش خلوت كرده است.
ساعتهای آخر عمر دائم و متصل سوره حمد را میخواندند، البته با صدای بسیار ضعیف. فشار خونشان هم مرتب در حال كاهش بود و قدرت تنفس و حتي صحبتكردن را از دست داده بودند. يكي دو ساعت قبل از وفاتشان بود. ناگهان مرا به اسم صدا كردند. گفتم: جانم؟ ایشان اشاره كردند كه وضو گرفتن قبل از وقت، تا این جمله را گفتند من متوجه شدم یك مساله فقهی را مطرح میكنند. آقای آشتیانی و حاجاحمدآقا را صدا زدم گفتم كه امام از يك مساله فقهي حرف ميزنند و در حد درك من نيست. قصدم از بيان اين خاطره اين است كه بگويم ايشان در آخرين لحظات زندگي هم در پي بيان دانستههايشان بودند تا مبادا نكتهاي را نگفته بگذارند و از دنيا بروند.
فكر ميكنم همين احساس مسووليت امام ستون زندگي امام بود و همين احساس موجب شد كه ايشان انقلاب كنند و از هيچ چيز جز خدا ترس نداشته باشند.
ایشان با احساس مسوولیت متولد شده بودند و با احساس مسوولیت هم رحلت كردند. اگر كسی مثل امام احساس مسوولیت بكند آنوقت است كه حركت ایجاد میشود و سازندگی شروع میشود، نتيجهاش هم اين است كه در شرايطي كه فشار به 40 میلیمتر جیوه میرسد و انسان نه قدرت تفكر دارد و نه حركت و نه صحبت، باز هم احساس مسووليت ميكند و سعي ميكند آنچه را كه وظيفه خود ميداند، بيان كند.
ورود شما را به مجـــله اینترنتی من و خورشید تبریــــــــک میگم . این مجــله در تاریخ 7 آبان 1390 دایر گردیده و به هیچ حــزب یا گروهی وابسته نمی باشد . این مجله در نظر دارد جدیدترین اخبــــار روز دنیا را در اختیار شما دوستان عزیز قرار دهد. تمامی این مطالب از رسانه های معتبر کشور گــــــردآوری شده.لطفا بخاطر حمایت از ما حتما نظر بدهید مدیر مجله از تمامی نظرات ، پیشنهــــادات و انتقادات شما استقبال می کند. موفق و پیروز باشید