خداحافظ ای خورشیدی که هرگز نورت را ندیدم
خداحافظ ای...
1.پنجره ی من که به حرف های دل خسته ام گوش می دهی
2. خورشیدی که هرگز نورت را ندیدم
3.ای اشک های بی گناه
من رفتم ،می روم جایز نیست
می روم تا پیدا کنم آن حقیقتی را که مرا باز می گرداند ...شاید!
و صدایش را
و چه کسی گفت مرگ را دوست ندارد
در حالی که مرده بود
شب است
به سکوت ویرانی من گوش کن
دریا آرام است...
و خبری نیست از امواج طولانی بی فکر ...!!!
همه خوابیده اند… !!
که چرا هیچ موج دیگری در دریا نیست ؟؟؟
که چقدر تنها شده ام
چرا بغضم را فرو دهم؟ چرا؟
بغض من می خواهد آزاد باشد
و دوست دارد سایبان چشمانی باشد که: هیچ گاه درکش نکردند
که هیچ گاه دوستش نداشتند
چقدر هوا سرد است
من می ترسم
می ترسم از این امواج طولانی ..................
و از فردا و فردا ها
می ترسم...می ترسم... ...
شمعی در باد را چه سود ...
باید به رفتنم ادامه دهم
تا به زیبایی ها برسم
ورود شما را به مجـــله اینترنتی من و خورشید تبریــــــــک میگم . این مجــله در تاریخ 7 آبان 1390 دایر گردیده و به هیچ حــزب یا گروهی وابسته نمی باشد . این مجله در نظر دارد جدیدترین اخبــــار روز دنیا را در اختیار شما دوستان عزیز قرار دهد. تمامی این مطالب از رسانه های معتبر کشور گــــــردآوری شده.لطفا بخاطر حمایت از ما حتما نظر بدهید مدیر مجله از تمامی نظرات ، پیشنهــــادات و انتقادات شما استقبال می کند. موفق و پیروز باشید